تبليغاتX
بر روي اين زمين در رهگذر تند بادهاي آوارگي.تنها رشته اي كه مرا به جايي بسته بود گسست.اگر گفته بودي بمان ميدانستم كه بايد بمانم.اگر گفته بودي برو ميدانستم كه بايد بروم.اگر بروم نميدانم كه چرا؟اگر بمانم باز نميدانم كه چرا؟و اكنون ميان اين دونقيض بيچاره ام.كسي كه عشق رهايش ميكند بودنش بودني است كه نميداند چگونه بايد باشد .دکتر علي شريعتي آفتـــــــاب شـــــــرقی

آفتـــــــاب شـــــــرقی

۩۞۩ آفتابی پس درگاه شماست که اگر دررا بگشائید به رفتار شما می تابد... ۩۞۩

اگر دیگر نگذاشتند زندگی را ببینم ،
گفته ام که نثرهایم را به چاپخانه بدهند تا چاپ کنند
امّا شعرهایم را
که از دسبرد هر چشمی پنهان کرده ام ،
بردارند و بی آن که بخوانند ،
همه را ببرند و در شکافته ی کوه ساکت تنهایی ام
صومعه ای هست کوچک و زیبا
و روحانی و مجهول ،
به آن جا بسپارند.
چه در همین صومعه است که من
از وحشت تنهایی در انبوه دیگران می گریختم
و به درون آن پناه می بردم.
همین جابود که شب ها و روزهای سیاه و خفه و دردناک را به نیایش می گذراندم.
در برابر سردر آن که به رنگ دعاست ،
گرم ترین و پرخلوص ترین سرودهای عاشقانه ام را
خاموش زمزمه می کردم.
و نغمه مناجات من ،
از چشم های پراسرار مناره ی باریک و بلند آن
در آستانه هر سحرگاه و در هر شامگاه
و در بهت غمگین و اندوهبار هرغروب
در آن کوهستان خلوت و ساکت و مغرورِ تنهایی من می پیچد.
و همواره انعکاس طنین آن در این دره ،
گرداگرد دیوارهای بلند و سنگی و عظیم کوهستان ،
می گردد و می پیچد و می خواند.
حتی اگر برای همیشه خاموش شوم ،
حتی دیگر نگذارند فردا برگردم ،
و باز آوای محزون تنهایی سنگین و رنج آلود روح تنهایم را
در زیر رواق بلند و زیبای صومعه ام زمزمه کنم ،
آری
حتی اگر فردا دیگر نگذاشتند که برگردم ،
حتی اگر دیگر نتوانستم آواز بخوانم ،
طنین آوای من که از درون صومعه برمی خاست ،
همواره در این کوهستان خواهد پیچید!جدیدترین قالبهای وبلاگ
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 22:55 توسط عباس |
ای ابر بهارین!
که ناگهان با اشک های نگونساز

بر روی این باغ خیمه زده ای و غرش می کنی ، برق می زنی ،

ای ابر بارانی ،

ای باران اردیبهشتی ، تو نمی فهمی!

درختان این باغ همه تشنه اند.

ما درخت های این باغ پژمرده ی پامال زمستان ها

همگی تشنه ایم.

تشنه بارانیم.

به جوی های خشکی که از پای ما می گذرند منگر.

این جوی های بزرگ ، آب ندارند.

آب دارند امّا به ریشه ی ما نمی رسند.

به ریشه ما می رسند

امّا آب هایی شور و تلخ و آلوده اند!

ما همه ی درخت های این باغ

در کنار این جوی های پرآب

همچنان تشنه ایم ،

تشنه ی بارانیم ،
گرد و غبار سال ها را

از شاخ و برگ های پیر و پژمرده و خشک آلود ما بشوی!

ما را بنواز!

ما نیز همچنان درخت پنهانی

درون باغ می توانیم بشکفیم ،

از نو بشکفیم.

برگ های پیر سال های پیش را بریزیم و ناگهان

در زیر نوازش ها ی تو ، به شکوفه بنشینیم.

ما نیز چشم به راه شکفتن های تازه ایم.

شور و شوق صدجوانه با من است ، با ما است.

ای پاره ابر مهربان که بر روی آن درخت می باری ،

دامنت را بگستران!
بر سراسر این باغ خیمه زن!

درختان باغ را همه در آغوش باران های نوازشگرت گیر!
جدیدترین قالبهای وبلاگ
+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 1:56 توسط عباس |
از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!

در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است

و هر زمزمه ای بانگ عزایی

و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ...

در هراس دم می زنم 

در بی قراری زندگی می کنم

و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است

من در این بهشت ،

همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.

"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"

"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"

دردم ، درد "بی کسی" بود

« دکتر علی شریعتی
جدیدترین قالبهای وبلاگ
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 19:24 توسط عباس |

سپس خداوند خدا آنان را فرمود:

«همگی ، بزرگتان وکوچکتان ،دورتان ونزدیکتان ،در پای اینان به خاک افتید.»فرمان فرمان خدا بود همه سر به سجده نهادند،جز شیطان که طغیان کرد.اکنون که خداوند خدادوست داشتن را بر می گزیند،عشق را در پای آن به سجده می خواند.اوکه عاشق بزرگ ودیرین خداوند است از کینه جانش عاصی می شود،حسدعشق ،عشق را نیز تباه می کند. مطرود عشق می گردد ودشمن دوست داشتن اما به پاس عشق دستش را در انتقام گرفتن از دوست خویش ،امانتدار آشنا وخویشاوندهمانندو تلمیذ درس های اوپانیشادی خویش باز می گذارد تا هم عشق را پاداش داده باشد وهم دوست داشتن را بیازماید.

 

جدیدترین قالبهای وبلاگ
+ نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 11:55 توسط عباس |
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar
>
طراح قالب
آفتاب شرقی