تبليغاتX
بر روي اين زمين در رهگذر تند بادهاي آوارگي.تنها رشته اي كه مرا به جايي بسته بود گسست.اگر گفته بودي بمان ميدانستم كه بايد بمانم.اگر گفته بودي برو ميدانستم كه بايد بروم.اگر بروم نميدانم كه چرا؟اگر بمانم باز نميدانم كه چرا؟و اكنون ميان اين دونقيض بيچاره ام.كسي كه عشق رهايش ميكند بودنش بودني است كه نميداند چگونه بايد باشد .دکتر علي شريعتي آفتـــــــاب شـــــــرقی

آفتـــــــاب شـــــــرقی

۩۞۩ آفتابی پس درگاه شماست که اگر دررا بگشائید به رفتار شما می تابد... ۩۞۩

خدایا کفر نمی‌گویم،
خدایا کفر نمی‌گویم،
پریشانم،
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.
خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
دکتر علی شریعتی

جدیدترین قالبهای وبلاگ
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 23:58 توسط عباس |

 آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند. از «تن» تو هر چقدر هم که قوی باشد،ترسی ندارند. از گاو که گنده‌ تر نمی‌شوی، میدوشندت! از خر که قوی‌تر نمی‌شوی، بارت می‌کنند! از اسب که دونده‌ تر نمی‌شوی، سوارت می‌شوند!، اما آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند

دکتر شریعتی

*********************

گرگها خوب بدانند در اين ايل قريب

گر پدر مرد تفنگ پدري هست هنوز

گرچه مردان قبيله همگي کشته شدند
توي گهواره چوبي پسري هست هنوز

آب اگر نيست نترسيد که در قافله مان
دل دريايي و چشمان تري هست هنوز

جدیدترین قالبهای وبلاگ
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 16:0 توسط عباس |

ایمان بی عشق اسارت در دیگران است و عشق بی ایمان اسارت در خود.

ایمان بی عشق تعصبی كور است و عشق بی ایمان كوری متعصب.

عشق بی ایمان های و هویی است برای هیچ و عطشی بسوی سراب و شتاب دیوانه واری است به سوی فریب و دروغی است كه ان را نمیشناسی مگر به آن برسی و چون به آن رسیدی همچون سایه ای موهوم محو میگردد و جز خاكستر یأس و بیزاری و نفرت بر جا نمی ماند .عشق بی ایمان تا هنگامی هست كه معشوق نیست و چون هست شد نیست میگردد.

این عشق با وصال پایان میگرد و ان عشق با وصال آغاز.

ایمان بی عشق همچون محفوظاتی است كه در انبار حافظه محبوس است و علمی جامد و مرده است و با روح در نمی امیزد واین است كه عالمی پدید می اورد جاهل، و می بینیم كه چه بسیارند و چه زشت، و ایمان بی عشق نیز زندانی است پر از زنجیر و غل و بند كه روح را می میراند و دل را ویرانه میسازد و زندگی كلمه ای بی معنی میگردد و انسان لفظی مهمل و اثارش عبارت است ازریش و تسبیح و مهر نماز و انگشتر عقیق و طهارت دقیق.......

وعشق بی ایمان اثارش عبارت است از زیر ابرو برداشتن و قر و غمزه و استعمال كردن و رنگ های مختلفه به خود مالیدن و پشت چشم نازك كردن و اخم های كه در مواقع خاص حواله میگردد و غیره كه همه متوجه اسافل اعضا است و بس كه قلمرو این عشق از این مرز نمیگذرد .

واما ایمان پس از عشق!چه بگویم؟

همین ایمان بی عشق كه موهوماتی زشت و بی روح و منجمد است و همین عشق بی ایمان كه جوش و خروش و شر و شورهایی فصلی از زندگی است كه با پیری یا ازدواج یا كم غذایی یا قرض یا پست اداری یا یك نامزد پولدار دیگری كه پدری دارد حاجی و پا به مرگ منتفی میشود و چه میگویم؟ حتی در اوج طغیانش اگر توی خیابان زهرابت گرفت و ناراحتت كرد ان را فراموش میكنی.

خدایا بمن عشق با ایمان عطا كن.

جدیدترین قالبهای وبلاگ
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 1:12 توسط عباس |
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar
>
طراح قالب
آفتاب شرقی