در روی این زمین ودر میان تند بادهای آوارگی تنها رشته ای که مرا به جائی بسته بود گسست.
اگر گفته بودی بمان ، می دانستم که باید بمانم .
اگر گفته بودی بُرو ، می دانستم که باید بروم.
اما اکنون اگر بمانم نمی دانم که چرا مانده ام،
اگر بروم نمی دانم که چرا رفته ام.
چگونه نیندیشیده ای که یکthe انسان یا باید بماند، یا باید برود؟
ومن اکنون در میان این دو نقیض بیچاره ام ، بودن کسی که عشق رهایش کند بودنی است نمی داند چگونه باید باشد.
وچه دردی است بلاتکلیفی میان وجود و عدم.!!!
جدیدترین قالبهای وبلاگ


