وگاه اورا در اندام قلمم می یابم که تا به جیب بغلم می گذارمش به فغان می آید و سرش را به گوشه سمت چپ سینه ام برروی قلبم می گذارد و می نالد که بنویس! بنویس !ومرا تا از جمع به گوشه آرامی نبردوبر روی دفترم خم نکند دست از ناله وفریاد بر نمی گیرد وچون اورا لای انگشتانم می گذارم از فرمانم سر پیچی می کند وهرچه می خواهد می نویسد ومن تماشاچی مبهوت اویم وخواننده گیج وپریشان نوشته هایم ... نوشته هایش .....
ادامه دارد...
جدیدترین قالبهای وبلاگ
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 18:56 توسط عباس
|


