تبليغاتX
آفتـــــــاب شـــــــرقی
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
فاطمه(ع)

o

oما گوشه نشينان غم فاطمه ايم                     محتاج عطا وكرم فاطمه ايم

يك عمرچوشمع گر بسوزيم كم است             دلسوخته عمر كم فاطمه ايم

|+| نوشته شده توسط غريب آشنا در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:33 | 
شب مستي

شبي در حال مستي تكيه بر جاي خدا كردم

در آن يك شب خدايي من عجايب كارها كردم

جهان را روي هم كوبيدم از نو ساختم گيتي

ز خاك عالم كهنه جهاني نو بنا كردم

كشيدم بر زمين از عرش، دنيادار سابق را

سخن واضح تر و بهتر بگويم كودتا كردم

خدا را بنده خود كرده خود گشتم خداي او

خدايي با تسلط هم به ارض و هم سما كردم

ميان آب شستم سهر به سهر برنامه پيشين

هر آن چيزي كه از اول بود نابود و فنا كردم

نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو را معدوم

كشيدم پيش نقد و نسيه، بازي را رها كردم

نمازو روزه را تعطيل كردم، كعبه را بستم

وثاق بندگي را از رياكاري جدا كردم

امام و قطب و پيغمبر نكردم در جهان منصوب

خدايي بر زمين و بر زمان بي كدخدا كردم

نكردم خلق ، ملا و فقيد و زاهد و صوفي

نه تعيين بهر مردم مقتدا و پيشوا كردم

شدم خود عهده دار پيشوايي در هم عالم

به تيپا پيشوايان را به دور از پيش پا كردم

بدون اسقف و پاپ و كشيش و مفتي اعظم

خلايق را به امر حق شناسي آشنا كردم

نه آوردم به دنيا روضه خوان و مرشد و رمال

نه كس را مفتخواه و هرزه و لات و گدا كردم

نمودم خلق را آسوده از شر رياكاران

به قدرت در جهان خلع يد از اهل ريا كردم

ندادم فرصت مردم فريبي بر عباپوشان

نخواهم گفت آن كاري كه با اهل ريا كردم

به جاي مردم نادان نمودم خلق گاو و خر

ميان خلق آنان را پي خدمت رها كردم

مقدر داشتم خالي ز منت، رزق مردم را

نه شرطي در نماز و روزه و ذكر و دعا كردم

نكردم پشت سر هم بندگان لخت و عور ايجاد

به مشتي بندگان آْبرومند اكتفا كردم

هر آنكس را كه ميدانستم از اول بود فاسد

نكردم خلق و عالم را بري از هر جفا كردم

به جاي جنس تازي آفريدم مردم دل پاك

قلوب مردمان را مركز مهر و وفا كردم

سري داشت كو بر سر فكر استثمار كوبيدم

دگر قانون استثمار را زير پا كردم

رجال خائن و مزدور را در آتش افكندم

سپس خاكستر اجسادشان را بر هوا كردم

نه جمعي را برون از حد بدادم ثروت و مكنت

نه جمعي را به درد بي نوايي مبتلا كردم

نه يك بي آبرويي را هزار گنج بخشيدم

نه بر يك آبرومندي دوصد ظلم و جفا كردم

نكردم هيچ فردي را قرين محنت و خواري

گرفتاران محنت را رها از تنگنا كردم

به جاي آنكه مردم گذارم در غم و ذلت

گره از كارهاي مردم غم ديده وا كردم

به جاي آنكه بخشم خلق را امراض گوناگون

به الطاف خدايي درد مردم را دوا كردم

جهاني ساختم پر عدل و داد و خالي از تبعيض

تمام بندگان خويش را از خود رضا كردم

نگويندم كه تاريكي به كفشت هست از اول

نكردم خلق شيطان را عجب كاري به جا كردم

چو ميدانستم از اول كه در آخر چه خواهد شد

نشستم فكر كار انتها را ابتدا كردم

نكردم اشتباهي چون خداي فعلي عالم

خلاصه هرچه كردم خدمت و مهر و صفا كردم

زمن سر زد هزاران كار ديگر تا سحر ليكن

چو از خود بي خود بودم ندانسته چه ها كردم

سحر چون گشت از مستي شدم هوشيار

خدايا در پناه مي جسارت بر خدا كردم

شدم بار دگر يك بنده درگاه او گفتم

خداوندا نفهميدم خطا كردم

|+| نوشته شده توسط غريب آشنا در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:59 | 
;كفر كارو

كفركارو

دگر فریاد ها در سینه ی تنگم نمی گنجد
دگر از فرط می نوشی میم مستی نمی بخشد
دگر حشیش و گرس و بنگ آرامم نمی سازد
باری بدن اندوه و خرامان است
دلم خواهد كه فریاد رعد آسا زنم
فریاد بر گویم خدایی نیست!
خدایی كه فغان و ناله هایم در دل او بی اثر باشد
خدا نیست
خدا هیچ است!
خدا پوچ است!
...
خدا جسمی است بی معنی!
"
خدا یك لفظ شیرین است"
من اینك ناله ی نی را خدا خوانم
من آن پیمانه ی می را خدا خوانم
خدای من حشیش و گرس و بنگ می باشد
خدای من شراب خون رنگ می باشد
شما ای مولیانی كه می گویید خدا هست؟!
و برای او صفتهای توانا هم روا دارید!
بگویید پس بفهمم
چرا اشك مرا هرگز نمی بیند؟
چرا ناله های قلب مرا هرگز نمی شنود؟
"
عجب بی پرده امشب من سخن گفتم؟!!!!"
خداوندا...
اگر در نعشه ی افیون از من مست گناهی سر زد ببخشیدم
ولی نه؟!
چرا من روسیه باشم؟
چرا غلاده ی تهمت مرا در گردن آویزد؟
شب است و ماه میتابد
ستاره نقره می باشد
و گنجشك بر لبان هوس انگیز زنبق می زند بوسه
من اما سرد و خاموشم
خداوندا...
تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی
تو می گفتی كه نامردان بهشت را نمی بینند
ولی من دیده ام
كه نامردان به از مردان
((
از خون جوانها،كاخها ساختند))!
تو میگفتی اگر اهریمن شهوت
بر انسان حكم فرماید
من او را مغلوب و با صلیب خویش مصلوب خواهم كرد!
ولی من دیده ام
چشمان شهوت ران فرزندی
كه بر اندام لخت مادرش دزدانه می لغزید!
پس...قولت!
اگر مردانگی این است
به نامردی نامردان قسم
نامرد نامردم اگر دستی به قرآنت بیالایم!
خداوندا...
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
"
غرورت را"
به زیر پای به هم ریزی
و
شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را كفر میگویی
نمی گویی!
خداوندا...
اگر در روز گرما خیز تابستان تنت را بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت را بر كاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
زمین و آسمان را كفر می گویی
نمی گویی!
خداوندا...
اگر با مردم آمیزی
پس روزی ز پیشانی عرق ریزی
زمین وآسمان را كفر می گویی
نمی گویی

|+| نوشته شده توسط غريب آشنا در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 0:12 | 
باز هم عشق
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد میشدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند .پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه" پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند . زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود! پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم. پیرمرد با اندوه گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد! پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟ پیرمرد باصدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است......
 
|+| نوشته شده توسط غريب آشنا در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 و ساعت 21:12 | 
عشق واقعی

زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند.
انها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند.
زن جوان: يواشتر برو من مي ترسم
مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره!
زن جوان: خواهش مي کنم ، من خيلي ميترسم
مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري
زن جوان: دوستت دارم ، حالامي شه يواشتر بروني
مرد جوان: مرا محکم بگير
زن جوان: خوب، حالا مي شه يواشتر بروني؟
مرد جوان: باشه ، به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي
سرت بذاري، اخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه
روز بعد روزنامه ها نوشتند
برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه آفريد.در اين سانحه
که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد،
يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت
مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود پس بدون اين که زن
جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت
و خواست براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش
رفت تا او زنده بماند
و اين است عشق واقعي. عشقي زيبا

                                ازطرف دوست خوبم  دوستم مسعود

|+| نوشته شده توسط غريب آشنا در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 23:25 | 
یه خواهش
استوار ماندن وباهر بدی به بد نرفتن دین من است.

دینی که پیروانش بسیار کمند

مردم همه زادگان روزند وپاسداران شب

(دکتر علی شریعتی)

سلام

یه خواهش از همه دوستای خوبم داشتم

اونم اینه که اگه پیشنهادی مطلبی یا هرچی که به نظرشون واسه بقیه مفیده برام بفرسن تا با اسم خودشون بزارمش تو وب لاگ تا همه استفاده کنن.

مخصوصا دوستای خوبم که از خارج از کشورمثه انگلیس-آمریکا-کویت-امارات-آلمان-سوئد-مالزی-هلند-یونان-کانادا-فلسطین اشغالی و....که  منو مورد لطفشون قرار میدن

 

 

|+| نوشته شده توسط غريب آشنا در شنبه سیزدهم مهر 1387 و ساعت 23:50 | 
فرشته کوچک

در مطب دكتر به شدت به صدا درآمد

دكتر گفت: «در را شكستي! بيا تو.»

در باز شد و دختر كوچولوي نه ساله اي كه خيلي پريشان بود، به طرف دكتر دويد:
«آقاي دكتر! مادرم!» و در حالي كه نفس نفس مي زد، ادامه داد: «التماس مي كنم
با من بياييد! مادرم خيلي مريض است.»

دكتر گفت: «بايد مادرت را اينجا بياوري، من براي ويزيت به خانه كسي نمي روم.»

دختر گفت: «ولي دكتر، من نمي توانم. اگر شما نياييد او مي ميرد!» و اشك از
چشمانش سرازير شد.

دل دكتر به رحم آمد و تصميم گرفت همراه او برود.
دختر دكتر را به طرف خانه راهنمايي كرد، جايي كه مادر بيمارش در رختخواب افتاده بود.

دكتر شروع كرد به معاينه و توانست با آمپول و قرص تب او را پايين بياورد و نجاتش دهد.
او تمام طول شب را بر بالين زن ماند؛ تا صبح كه علائم بهبود در او ديده شد.

زن به سختي چشمانش را باز كرد و از دكتر به خاطر كاري كه كرده بود تشكر كرد.

دكتر به او گفت: «بايد از دخترت تشكر كني. اگر او نبود حتما مي مردي!»

مادر با تعجب گفت: «ولي دكتر، دختر من سه سال است كه از دنيا رفته!»
و به عكس بالاي تختش اشاره كرد.

پاهاي دكتر از ديدن عكس روي ديوار سست شد.

اين همان دختر بود!!

فرشته کوچک و زیبا!!!

|+| نوشته شده توسط غريب آشنا در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:13 | 
ظر سنجي از طريق اس ام اس
سلام

يه نظر سنجي از طريق اس ام اس  راه اندازي كردم

خوشحال ميشم كه نظر دوستهاي خوبم رو بدونم

اونم به اين ترتيبه كه:

۱-عالي :  ۲۲۵۲۷۵۱ 

۲-خوب :   ۲۲۵۲۷۵۲

۳-متوسط:  ۲۲۵۲۷۵۳

۴-ضعيف:   ۲۲۵۲۷۵۴

شماره هاي آبي رنگ مقابل هر گزينه را به شماره  ۳۰۰۰۹۳۲۴  اس ام اس كنيد

منتظر نظرات و پيشنهادات تون هستم.

يا علي مدد.بدرود

 

|+| نوشته شده توسط غريب آشنا در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 و ساعت 1:4 | 
سال نو مبارک

در لحظه تحويل و دگر گشتن سال             با سبزه و تنگ ماهي آب زلال 

 بربوي گلي كه بشكفداز تو مرا            مانندنسيم مي پرم بي پرو بال

ايران: راز ماندگاري

هنوز در پي هزاران سال ،در فصل اعتلاي خورشيدي،نسيم ،عطرسنبل هارا از سفره هفت سين نوروزي بر مي چيندو مي افشاندبرچهره پرخند ايرانيان وبه آنان نويدفرارسيدن نوروز را مي دهد.هنوزدرپي هزاران سال،ايرانيان درهركجاي گيتي كه ايراني نام گرفته اند،دربشقابهاي خوش آب ورنگ وكوزه هاي كوتاه وبلند:سبزه ،سبز مي كنندوبه نشانه رسيدن بهار وفرازآمدن نوروزوزيباترين روزسال شان،كه سرآغاز سالي سبزوپرطراوت است به خود ومهمانان شان گام هايتان سبز مي گويند.هنوزدرپي هزاران سال،ايرانيان به پيشوازسال نو مي روندوخانه هاي شان  راميتكانند،جلامي بخشند،از آلودگي هاوازسياهي هامي روبند؛در پيشواز آئيني شكوهمند.هنوزدرپي هزاران سال ،درسه شنبه شب هاي آخرين هفته سال،ايرانيان مراسم چهارشنبه سوري راباشكوه بسيار برپامي دارند،آتش مي گسترانند،بانوان شان دامن برمي چينند،وبه لطافت پروانگان ازآتش مي گذرند ومردان شان به چابكي سمندي تيزپاي آتش را پشت سرمي گذارند،شادي مي كنند،دست مي افشانند،خنده خنده به لب مي آورند: سرخي من از تو،          زردي توازمن تاگرامي دارندپاك دامني  و سلامت نفس مردي سياوش نام را كه به به چالاكي از آتش گذشت وسندپاكدامني و راست گوئي خود رادردست گرفت .هنوز در پي هزاران سال ايرانيان با آغازين روز سال نو ،به دست بوس بزرگان خانواده خويش مي روند، دست هاي بزرگترها را مي بوسند ،عيدي مي دهند،عيدي مي گيرند،شاد مي شوند وشادي مي كنند.هنوز در پي هزاران سال ايرانيان روز سيزدهم نوروز را ،اززود هنگام به دشت و دمن مي روندودركناررود هابه شادي مي نشينند وآخرين روز جشن نوروزي را باشكوه هرچه بيشتر گرامي مي دارند.هنوز در پي هزاران سال ،ايرانيان  يلداي خود راجشن مي گيرندو بايكديگر مي مانند تا روشناي صبح كه سياهي شب رنگ ببازدوسياهي بردلي ننشيند.هنوزدر پي هزاران سال در شبان يلداايرانيان يك يك ديوان حافظ رادر آغوش مي فشرند، چشم فرو مي بندند،تفالي مي زنندو غزليمي خوانند وچه بسيار خوش مي دارندكه غزل نويد بخشي فراچنگشان آيد كه مي گويد :

مژده اي دل كه مسيحا نفسي مي آيد                            كه ز انفاس خوشش بوي كسي مي آيد

يا             

 دمي با غم به سربردن جهان يك سرنمي ارزد                به مي بفروش دلق ماكزين بهتر نمي ارزد

هنوز درپي هزاران سال ،مقام زبان پارسي را پاس  مي دارن وآن ميراث گران قدر نياكان خويش مي شمرند،درترنمش

 مي كوشندوبرجاهش مي افزايند.وهنوز در پي هزاران سال ايراني ،ايراني مانده است تا ستاينده و پاسدارنده زيباترين و والاترين  دستاوردهاي فرهنگ بشري باشند.و بدين گونه است آنگاه كه  اسلام به ايران گام مي نهد بافرهنگ ايرانيان در مي آميزد و زيبائي هاو شكوه و جلالش تلالويي ديگر مي گيرد.مغولان پس از آن همه ويراني ،آنچنان شيفته مي شوندكه درشت خوئي خود را فراموش مي كنند و فخرشان ،فخرايرانيان مي شودوتاتارها،شاهنامه ،اين بزرگ ترين سند شكوه ايراني  را به شيواترين شيوه تذهيب وتشعير وخوش نويسي مي كنند ،غربيان  محو ومجذوب اين همه آيين هاي بخردانه مي گردند و مولانا،روايت مجسم عرفان ايراني را مي ستايندففرهنگ وآداب ايرانيان را بزرگ مي شمرند،ونيك مي دانيم تا زماني كه ايراني كلام فردوسي را كه مي گويد :

چو ايران نباشدتن من مباد                بدين بوم وبرزنده يك تن مباد

بردل نقش زده است و بر لب مترنم دارد،ايراني ماندگار است وجاودانه مي ماندو اين است

 آيين ورازماندگاري .

 

|+| نوشته شده توسط غريب آشنا در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 21:10 | 
باز هم حسين
هميشه بنده سلطان عشق بايد بود
كه نيست زنده دلي جز دل گداي حســـــــــــــــــــــــــيـن
********************************************
كم كم كه تب كوير بالا مي رفت
فرياد عطش به آسمان ها ميرفت
آن روز در آن ظهر عطشناك كوير
هفتاد ودو رود رو به دريا ميرفت
********************************************
آهنگ سبو سبو سب،و يعني من
وآن آبله پاي جستجو يعني من
اي رود عطش گرفته آرام بگير
آهسته بگو عمو،عمو يعني من
 
|+| نوشته شده توسط غريب آشنا در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 و ساعت 21:5 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar
---------------------