آفتـــــــاب شـــــــرقی
۩۞۩ آفتابی پس درگاه شماست که اگر دررا بگشائید به رفتار شما می تابد... ۩۞۩  
پيوندهای روزانه
یکی از بهترین نوشته هایی که از دکتر علی شریعتی خوندم این بود !
در برابر هر زن...
در برابر هر زن ضعیفی که خسته از صفت "ضعیف"است
مردی وجود دارد که از"قدرت کاذب"رنج می برد.
در برابر هر زنی که خسته از صفت "حماقت" است
مردی وجود دارد که از پوشیدن نقاب "عقل نمایی" رنج میبرد.
در برابر هر زنی که خسته از برچسب "احساسی بودن" است
مردی وجود دارد که از "حق گریه کردن و حساس بودن"محروم بوده است.
در برابر هرزنی که از "دستمزدی" که شایستگیش را دارد محروم است مردی وجود دارد که "مسئولیت اقتصادی" انسان دیگری را بالاجبار به دوش میکشد.
در برابر هر زنی که"اسرار مکانیکی"ماشین را نمیداند مردی وجود دارد که نمیداند چگونه تخم مرغی را آب پز میکنند.
در برابر هر زنی که برای ازادیش قدم بر می دارد مردی وجود دارد که راه آزادی را باز می یابد.
نژاد بشر پرنده ایست با دو بال:یک بال موءنث و یک بال مذکر
تنها اگر دو بال به طور مساوی رشد کند...نژاد بشر میتواند پرواز کند!

[ چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 ] [ 9:27 ] [ (...) ]

ای کاش برای ما دعا بنویسند

یک تذکره کرببلا بنویسند

ما حج که نرفته ایم اماکافی است

یک مرتبه حج فقرا بنویسند

آقا به ملازمان بگو نامم را

یک گوشه ایوان طلا بنویسند

ما شیعه که نه ولی شما راضی شو

ما را زمحبان شما بنویسند

راضی نشوی که خادمان نامم را

از دفتر نوکران جدا بنویسند

گفتم که پس از مردن من جای دعا

روی کفنم رضا رضا بنویسند

میلاد امام رئوف مبارک

[ یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 ] [ 18:51 ] [ (...) ]
برهنه‌ات می‌کنند تا بهتر شکسته شوی. نترس گردوی کوچک، آنچه سیاه می‌شود، روی تو نیست، دست آن‌هاست

دکتر شریعتی

[ یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 ] [ 18:8 ] [ (...) ]
دلم برای سکون و سکوت ،
دلم برای بودن های بی دلیل ،
ماندن های بی حساب ،
رفتن های ناگزیر تنگ میشود ...
دلم گاهی برای خودم ، گاهی برای تو تنگ میشود ...
دلم برای آن مرغک آزاد شده از قفس هم تنگ میشود ،
اما ؛
امــشب دلــم فــقط بــرای تــو تــنگ مــیشود.....

[ سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393 ] [ 17:52 ] [ (...) ]
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم

یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد
هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است
دردا که این معما شرح و بیان ندارد
سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادن
ای ساروان فروکش کاین ره کران ندارد
چنگ خمیده قامت می‌خواندت به عشرت
بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد
ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز
مست است و در حق او کس این گمان ندارد
احوال گنج قارون کایام داد بر باد
در گوش دل فروخوان تا زر نهان ندارد
گر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان
کان شوخ سربریده بند زبان ندارد
کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ
زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد

[ یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393 ] [ 15:5 ] [ (...) ]

عیشم مدام است از لعل دلخواه 
کارم به کام است الحمدلله
ای بخت سرکش تنگش به بر کش 

گه جام زر کش گه لعل دلخواه
ما را به رندی افسانه کردند 
پیران جاهل شیخان گمراه
از دست زاهد کردیم توبه 
و از فعل عابد استغفرالله
جانا چه گویم شرح فراقت 
چشمی و صد نم جانی و صد آه
کافر مبیناد این غم که دیده‌ست 
از قامتت سرو از عارضت ماه
شوق لبت برد از یاد حافظ 
درس شبانه ورد سحرگاه

حافظ

[ یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 1393 ] [ 13:48 ] [ (...) ]
بیچاره کسی که زر ندارد
وز معدن زر خبر ندارد
بیچاره دلی که ماند بی‌تو

طوطیست ولی شکر ندارد
دارد هنر و هزار دولت
افسوس که آن دگر ندارد
می‌گوید دست جام بخشش
ما بدهیمش اگر ندارد
بر وی ریزییم آب حیوان
گر آب بر آن جگر ندارد
بی برگان را دهیم برگی
زان برگ که شاخ تر ندارد
آن‌ها که ز ما خبر ندارند
گویند دعا اثر ندارد
نزدیک آمد که دیده بخشیم
آن را که به ما نظر ندارد
خاموش که مشکلات جان را
جز دست خدای برندارد

[ پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ] [ 11:38 ] [ (...) ]

دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
من نیز دل به باد دهم هر چه باد باد
کارم بدان رسید که همراز خود کنم

هر شام برق لامع و هر بامداد باد
در چین طره تو دل بی حفاظ من
هرگز نگفت مسکن مالوف یاد باد
امروز قدر پند عزیزان شناختم
یا رب روان ناصح ما از تو شاد باد
خون شد دلم به یاد تو هر گه که در چمن
بند قبای غنچه گل می‌گشاد باد
از دست رفته بود وجود ضعیف من
صبحم به بوی وصل تو جان بازداد باد
حافظ نهاد نیک تو کامت برآورد
جان‌ها فدای مردم نیکونهاد باد

حافظ

[ چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 ] [ 17:24 ] [ (...) ]

[ پنجشنبه بیست و ششم دی 1392 ] [ 10:40 ] [ (...) ]
آدم گاهی تهی می شود… 
خالی می شود…!
دلش یک گوش می خواهد که فقط برایش حرف بزند….غُر بزند…
دلش می خواهد….زیر دوش آب ریز ریز برای خودش اشک بریزد…
دلش می خواهد….زیر باران ساعت ها قدم بزند و خیس شود…
دلش می خواهد….برود….ولی نرسد….!!
دلش می خواهد….فقط به صدای باران گوش دهد…
دلش می خواهد….ساعت ها بخار دهانش را نگاه کند…
دلش می خواهد….چشمانش را ببندد….به هیچ چیز فکر نکند..
دلش می خواهد….خودش را لوس کند…!
دلش یک آغوش اَمن می خواهد…!

[ شنبه نهم آذر 1392 ] [ 15:52 ] [ (...) ]
این روزا همه دوستان میان و اینجا تو این صفحه احوالپرسی میکنن

دلیلش را نمیدونم. این که دوستان هنوز وب لاگم را مورد لطفشون قرار میدن باعثه افتخاره.

اما باید بگم :

زنده را تازنده است باید به فریادش رسید

                                                   ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود

قابل توجه بیاتریس.

[ دوشنبه سیزدهم آبان 1392 ] [ 16:19 ] [ (...) ]
دلم برای سکون و سکوت ،
دلم برای بودن های بی دلیل ،
ماندن های بی حساب ،
رفتن های ناگزیر تنگ میشود ...
دلم گاهی برای خودم ، گاهی برای تو تنگ میشود ...
دلم برای آن مرغک آزاد شده از قفس هم تنگ میشود ،
اما ؛

امــشب دلــم فــقط بــرای تــو تــنگ مــیشود.....

نوشته دوست خوبم مدیر وبلاگ مرداب غریب

[ سه شنبه سی ام مهر 1392 ] [ 10:23 ] [ (...) ]
سلام

دوست عزیزی اومدن با اسم مستعار (رفیقت) برام کامنت گذاشتن و یه مطلبی را گوشزد کردن.

اولا که ازشون ممنون بابت تذکرش

دوما هم بازم ممنونم از تذکرش  ودیگه اینکه ممنونش میشم اگه یه راه ارتباطی معرفی کنه تا من بتونم در اون مورد بیشتر باهاش حرف بزنم.

حتما شما شماره یا آدرس یا هر چیزی که بتونید بامن تماس بگیرید را دارید.ممنونتون میشم باهام تماس بگیرید یا بگید تا من با شما تماس بگیرم.

منتظرم رفیق.

[ یکشنبه چهاردهم مهر 1392 ] [ 12:23 ] [ (...) ]

چرا نه در پی عزم دیار خود باشم .... چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم
غم غریبی و غربت چو بر نمی‌تابم...به شهر خود روم و شهریار خود باشم
ز محرمان سراپرده وصال شوم ...ز بندگان خداوندگار خود باشم
چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی ...که روز واقعه پیش نگار خود
 باشم
ز دست بخت گران خواب و کار بی‌سامان...گرم بود گله‌ای رازدار خود باشم
همیشه پیشه من عاشقی و رندی بود ...دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم
بود که لطف ازل رهنمون شود حافظ ... وگرنه تا به ابد شرمسار خود باشم

[ پنجشنبه یازدهم مهر 1392 ] [ 11:28 ] [ (...) ]

به طاها به یس به معراج احمدبه قدر و به کوثر به رضوان و طوبی

به وحی الهی به قران جاری

به تورات موسی و انجیل عیسی

بسی پادشاهی کنم در گدایی

چو باشم گدای گدایان زهرا(س)

چه شب ها که زهرا دعا کرده تا ما

همه شیعه گردیم و بی تاب مولا(ع)

غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما

مسیرت مشخص، امیرت مشخص ،مکن دل دل ای دل

بزن دل به دریا

که دنیا به خسران عقبی نیرزد

به دوری ز اولاد زهرا (س) نیرزد

و این زندگانی فانی جوانی خوشی های امروز و اینجا

به افسوس بسیار فردا نیرزد..

اگر عاشقانه هوادار یاری،

اگر مخلصانه گرفتار یاری،

اگر آبرو می گذاری به پایش،

یقینا یقینا خریدار یاری،

بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟

چه اندازه در ندبه ها زار یاری؟

به شانه کشیدی غم سینه اش را

و یا چون بقیه تو سر بار یاری؟

اگر یک نفر را به او وصل کردی،

برای سپاهش تو سرباز یاری

به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟

چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟

دل آشفته بودن دلیل کمی نیست

اگر بی قراری بدان یار یاری

و پایان این بی قراری بهشت است

بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری

نسیم کرامت وزیدن گرفته

و باران رحمت چکیدن گرفته

مبادا بدوزی نگاه دلت را

به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره ی بد

شدیدا گرفته

خدایا به روی درخشان مهدی

به زلف سیاه و پریشان مهدی

به قلب رئوفش که دریای داغ است

به چشمان از غصه گریان مهدی

به لب های گرم علی یا علی اش

به ذکر حسین و حسن جان مهدی

به دست کریم و نگاه رحیمش

به چشم امید فقیران مهدی

به حال نیاز و قنوت نمازش

به سبحان سبحان سبحان مهدی

به برق نگاه و به خال سیاهش

به عطر ملیح گریبان مهدی

به حج جمیلش به جاه جلیلش

به صوت حجازی قرآن مهدی

به صبح عراق و شبانگاه شامش

به آهنگ سمت خراسان مهدی

به جان داده های مسیر عبورش

به شهد شهود شهیدان مهدی

مرا دائم الاشتیاقش بگردان

مرا سینه چاک فراقش بگردان

تفضل بفرما بر این بنده ی بی سر و پا

مرا همدم و محرم و هم رکاب

سفر های سوی خراسان و شام و عراقش بگردان

[ سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392 ] [ 13:16 ] [ (...) ]
دیگر از آن همــه شیطنت وشلوغی خبری نیسـت !

آنقـدر بخاطر ضربدرهای جلوی اسمـم چوب روزگار راخوردم کـه

تبدیل شدم به ساکت ترین شاگـرد کلاس زندگی …

[ چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392 ] [ 14:25 ] [ (...) ]
بنویسید به دیوار سکوت

عشق سرمایه هرانسان است

بنشانید به لب

حرف قشنگ حرف بدوسوسه شیطان است

وبدانید که فردا دیر است

اگر غصه بیاید امروز

تا همیشه دلتان درگیر است

پس بسازید رهی را کنون

تا ابد سوی صداقت برود

و بکارید به هر خانه گلی

که فقط بوی محبت بدهد.

[ دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392 ] [ 13:13 ] [ (...) ]

بیا وقتی برای عشق،هورا می کشد احساس

به روی اجتماع بغض حسرت،گاز اشک آور بیاندازیم

بیا با خود بیاندیشیم
...
اگریک روز تمام جاده های عشق را بستند؛

اگر یک سال چندین فصل برف بی کسی بارید؛

اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد؛

اگر یک شب شقایق مرد؛

تکلیف دل ما چیست؟

چرا بعضی برای عشق،دلهاشان نمی لرزد؟

چرا بعضی نمی دانند که این دنیا

به تار موی یک عاشق نمی ارزد؟

چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است

و در آن ذکر هم یاد خدا خالیست؟

و گویی میوه اخلاصشان کال است

چرا شغل شریف و رایج این عصر رجالیست؟

چرا در اقتصادِ راکدِ احساسِ این مکاره بازاران

صداقت نیز دلالیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[ چهارشنبه دوم مرداد 1392 ] [ 16:19 ] [ (...) ]

بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی …
دلت بگیره ولی دلگیری نکنی …
شاکی بشی ولی شکایت نکنی …
گریه کنی اما نزاری اشکات پیدا بشن …
خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری …
خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی ….

[ چهارشنبه دوم مرداد 1392 ] [ 14:16 ] [ (...) ]

آنقدر به مردم این زمانه بی اعتمادم که میترسم هرگاه از شادی به هوا بپرم زمین را از زیر پاییم بکشند…...

وب لاگ دوست عزیزم.مرداب غریب

[ سه شنبه یکم مرداد 1392 ] [ 12:16 ] [ (...) ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خدایارحمتی کن تا ایمان نان و نام برایم نیاورد.
وقوتم بخش تا نانم را وحتی نامم را در خطر ایمانم افکنم.
تا از آنها باشم که پول دنیارا میگیرند وبرای دین کار می کنند ونه آنها که پول دین را میگیرند وبرای دنیاکار میکنند!
سلام.اگه میخواین بیشتر بامشخصات شخصیم آشنا بشین برید به(پروفایل مدیر وبلاگ).
امکانات وب
> مترجم سايت
**********





Powered by WebGozar

--------------------- ---------------------